احمد اصغری
من اگر پیامبر بودم ،رسالتم شادمانی بود..بشارتم آزادی و معجزه ام خنداندن کودکان ،نه از جهنمی میترساندم نه بهشتی وعده میدادم تنها می آموختم اندیشیدن را و <<انسان بودن>> را (چارلی چاپلین)
·
1390/12/19 - 17:05
در
بدون شرح
· 7 امتیاز + /
0 امتیاز -
احمد اصغری
بر روی این زمین در رهگذر تند بادهای آوارگی. تنها رشته ای كه مرا به جایی بسته بود گسست. اگر گفته بودی بمان میدانستم كه باید بمانم. اگر گفته بودی برو میدانستم كه باید بروم. اگر بروم نمیدانم كه چرا؟ اگر بمانم باز نمیدانم كه چرا؟ و اكنون میان این دونقیض بیچاره ام. كسی كه عشق رهایش میكند بودنش بودنی است كه نمیداند چگونه باید باشد . دکتر علی شریعتی
·
1390/12/15 - 16:49
در
بدون شرح
· 1 امتیاز + /
0 امتیاز -
احمد اصغری
برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی.... نترس گردوی کوچک ! آنچه سیاه می شود روی تو نیست ، دست آنهاست
·
1390/12/10 - 20:53
در
بدون شرح
· 4 امتیاز + /
0 امتیاز -
احمد اصغری
هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی. به این فکر نباش که اون چقدر احمق بوده. به این فکر كن که اون چقدر به تو اعتماد داشته ..!! ..
·
1390/11/25 - 20:20
· 4 امتیاز + /
3 امتیاز -
احمد اصغری
من از شهری که افلاطون و سقراطش زبان یک دگر را در نمی یابند... می ترسم.... از این عصری که سرگردان و سر در گم ...نمیداند چه میخواهد ....که در آن گفتگو راهی نمی یابد بجز بن بست... می ترسم ...
·
1390/11/19 - 00:26
· 6 امتیاز + /
1 امتیاز -
+
1390/12/19 - 21:04خیلی زیبا بود مرسی
1390/12/19 - 21:04ممنون دوستان
1390/12/19 - 21:11+1
1390/12/19 - 21:48زیبا...
1390/12/23 - 16:43