سارا داداشی
زندگی رقص واژگان است:یکی به جرم تفاوت تنهاست،یکی به جرم تنهایی متفاوت.
·
1390/12/22 - 00:40
در
كيمياي كلك
· 5 امتیاز + /
0 امتیاز -
سارا داداشی
باران را سنگها نمی فهمند;باران را دل نرم خاک در می یابد. سنگها هم روزی خاک می شوند.آن وقت می فهمند که باران چه می گوید.
·
1390/12/21 - 23:06
در
غذای روح
· 6 امتیاز + /
0 امتیاز -
سارا داداشی
مدیرای آینده بخونن،خدای نکرده از این کارا نکنن!: A young businessman had just started his own firm.He had just rented a beautiful office and had it furnished with antiques. Sitting there,he saw a man come into the outer office.Wishing to appear the hot shot,the businessman picked up the phone and started to pretend he had a big deal working and threw huge figures around.Finally he hung up and asked the visitor,"Can I help you?" "Yeah,I'm from the local telephone company,I've come here to activate your phone lines" (ترجمه اولین کامنت)
سارا داداشی
چهره های کودکان ولگرد/در انبوه جمعیت/چون ستارگانند/و زیبایی آنها/نشانه ای از سرنوشت است/یا چون فریادی است/که ما را/از خواب/بیدار میکند. (بیژن جلالی)
·
1390/11/16 - 20:18
در
داروگ
· 2 امتیاز + /
0 امتیاز -
سارا داداشی
سه تا آدم کله پوک میخوان برای مشکل چاله چوله های خیابون راه حل پیدا کنن: There was a big hole in a street.It was the cause of many accidents and many injuries.One day three fools were talking about solving this problem.The first one said:"It's better to rest an ambulance near the hole,so when somebody is injured he could be carried to a hospital by that ambulance." The second one said:"I suggest to build a hospital near it to help injured people." The third fool said:"These are costly suggestions.It's better to fill this hole and dig another in front of a big hospital."!!!!!!!
·
1390/11/16 - 20:09
در
طنزوکاریکاتور
· 3 امتیاز + /
0 امتیاز -
سارا داداشی
زمستان ست/ومن/پاپوشی ندارم/پاپوشت را آورم.... (شمس لنگرودی)
·
1390/11/15 - 20:59
در
داروگ
· 5 امتیاز + /
0 امتیاز -
سارا داداشی
نیا باران زمین جای قشنگی نیست،من از جنس زمینم خوب میدانم که اینجا جمعه بازار است،و دیدم عشق را در بسته های زرد و کوچک نسیه میدادند،در اینجا قدر نشناسند مردم،شعر حافظ را به فال کولیان اندازه میگیرند،زمان سرد است و بی احساس،طراوت دور،چرا بیهوده میایی،نیا باران زمین جای قشنگی نیست.
·
1390/11/15 - 20:12
در
غذای روح
· 2 امتیاز + /
0 امتیاز -
سارا داداشی
دوستان یه سوال:سیستم های اطلاعاتی غیر از یکشنبه17تا20 ،با روز و ساعت دیگه ای هم معرفی شده؟
سارا داداشی
خوشبختانه/روزها میگذرند/و در انتظار من/نخواهند نشست/و من نیز میگذرم/ولی روزها/چه آسان میروند/و رفتن من/گاه چه دشوار است.(بیژن جلالی)
·
1390/06/3 - 17:27
· 1 امتیاز + /
0 امتیاز -
حالا هي ما هيچي نميگيم
10 ساعت قبلبستني ما چي شد پس همشهري؟


10 ساعت قبلدیروز بصیر شما رو دید گفت بریم بستنیمونو بگیریما
کتاب زیاد داشتین دلمون سوخت
بستنیو از اونیکی همشهری باید بگیرین همشهری

10 ساعت قبلحالا میومدین بلکه چهارتا کتابو میگرفتین ازمون!!!تازه واسه حمل کتاب بستنیم میدادیم
منم با همون يكي همشهري بودم همشهري
10 ساعت قبلباشه همشهری.بذارین بیاد
10 ساعت قبل